جامعه سخن میگوید؛ آیا حکمرانی میشنود؟
به گزارش پیک شهر، صداها باید دریافت، دستهبندی، ارزیابی، اعتبارسنجی و تحلیل شوند و در نهایت، آنجا که ضرورت دارد، به اصلاح سیاستها و تصمیمات منجر شوند. به بیان دیگر، میان «شنیدن» و «سیاستگذاری» باید یک زنجیره واقعی و قابل اعتماد وجود داشته باشد. مسئله امروز ایران، به گمان من، فقط بیصدایی جامعه نیست. جامعه ایران به اندازه کافی سخن میگوید؛ نقد میکند، هشدار میدهد، پیشنهاد میدهد و درباره آینده خود نگرانی دارد. مسئله مهمتر آن است که آیا نظام حکمرانی سازوکارهای کافی برای شنیدن این صداها و تبدیل آنها به تصمیمات اصلاحی دارد یا نه. این تمایز بسیار مهم است.
ممکن است در یک جامعه رسانههای متعدد، شبکههای اجتماعی گسترده، انتخابات، نهادهای صنفی و مدنی و حتی اعتراضات اجتماعی وجود داشته باشد، اما اگر خروجی این صداها در فرایند تصمیمگیری دیده و تحلیل نشود، در عمل میان جامعه و حکمرانی شکافی شکل میگیرد که به مرور میتواند سرمایه اجتماعی را فرسوده کند.
حکمرانی موفق الزاماً حکمرانیای نیست که هیچ نقدی در آن شنیده نشود؛ برعکس، حکمرانی موفق حکمرانیای است که بتواند از نقد بهعنوان یک منبع اطلاعاتی برای اصلاح خطاها استفاده کند. نقد، لزوماً تهدید نیست. گاهی هشدار است؛ گاهی نشانه یک خطای سیاستی؛ گاهی بیان یک تجربه زیسته و گاهی حتی فرصتی برای جلوگیری از هزینهای بزرگتر در آینده.
اگر هر نقدی پیش از آنکه بررسی شود، تهدید تلقی شود، نظام تصمیمگیری به تدریج بخشی از اطلاعات واقعی خود درباره جامعه را از دست خواهد داد. امروز ایران بیش از هر زمان دیگری به چنین ظرفیت شنیدنی نیاز دارد. شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور به گونهای است که تصمیمگیریهای دقیق، واقعبینانه و مبتنی بر داده، بیش از گذشته اهمیت پیدا کرده است.
در چنین شرایطی نمیتوان صرفاً با امید به اینکه جامعه مشکلات را تحمل خواهد کرد، از کنار هشدارها گذشت. همچنین نمیتوان همه نقدها را به مخالفت سیاسی یا بیگانگی با منافع ملی تقلیل داد. منافع ملی، بیش از هر چیز، در توانایی کشور برای دیدن واقعیت و اصلاح مسیر نهفته است. من این سخنان را نه از جایگاه یک ایراندوستِ دلسوزِ بیرون از ساختار، بلکه از منظر کسی میگویم که سالها در همین ساختار مسئولیت داشته و با پیچیدگیهای تصمیمگیری و اداره کشور از نزدیک مواجه بوده است.
تجربه مسئولیت به من آموخته است که بسیاری از تصمیمات، نه از سر بیتوجهی به منافع کشور، بلکه گاه به دلیل محدودیت اطلاعات، ضعف ارتباط میان سطوح مختلف تصمیمگیری، غلبه نگاههای بخشی یا نرسیدن بهموقع هشدارها، ممکن است به نتایج مطلوب منجر نشوند. به همین دلیل، واکاوی امروز من بیش از آنکه متوجه افراد باشد، متوجه یک ضرورت در «سازوکار حکمرانی» است.
ما به سازوکاری نیاز داریم که صداهای جامعه را به شکل نظاممند دریافت کند؛ دادهها را از ادعاها تفکیک کند؛ هشدارها را از شایعات جدا سازد؛ نقدها را از منظر کارشناسی بررسی کند و پیشنهادهای قابل اجرا را به تصمیمگیران برساند. مهمتر از همه، باید مشخص باشد که این اطلاعات پس از شنیدهشدن چه مسیری را طی میکنند و چگونه میتوانند بر سیاستگذاری اثر بگذارند.
اگر قرار باشد شهروند، کارآفرین، دانشگاهی، کارگر، کشاورز، معلم، فعال اجتماعی، روزنامهنگار و حتی یک منتقد جدی احساس کند که سخنش صرفاً شنیده میشود اما هیچگاه به تصمیم و اصلاح سیاست منجر نمیشود، به مرور انگیزه مشارکت کاهش خواهد یافت. از سوی دیگر، خود نظام حکمرانی نیز هزینه این ناشنوایی را خواهد پرداخت؛ زیرا وقتی کانالهای رسمی و قابل اعتماد برای انتقال نقد و هشدار کارآمد نباشند، صداها در شکلهای دیگری خود را نشان خواهند داد و ممکن است در شرایط بحرانی، دیر شنیده شوند.
اکنون بیش از همیشه باید میان «شنیدن» و «پذیرفتن» تفاوت قائل شویم. شنیدن به معنای پذیرفتن همه مطالبات نیست. یک نظام حکمرانی نمیتواند و نباید هر خواستهای را بدون بررسی بپذیرد. اما باید بتواند همه صداها را بشنود، آنها را ارزیابی کند و سپس بر اساس منافع ملی، دادههای واقعی و ملاحظات کارشناسی تصمیم بگیرد. اتفاقاً یکی از نشانههای اقتدار حکمرانی همین است که از شنیدن نقد نترسد. ایران برای عبور از شرایط دشوار امروز، بیش از آنکه به حذف صداهای متفاوت نیاز داشته باشد، به کنار هم قرار دادن آنها نیازمند است.
ما به گفتوگویی ملی و مسئولانه نیاز داریم؛ گفتوگویی که در آن نه دولت و حاکمیت از نقد هراس داشته باشند و نه منتقدان، هر تصمیم نادرست را نشانه فقدان اراده اصلاح بدانند. در این مسیر، احساس و هیجان نباید جای داده و تحلیل را بگیرد. تصمیمهای بزرگ کشور باید بر پایه واقعیت، تجربه، کارشناسی و شنیدن دیدگاههای متنوع اتخاذ شوند. شاید امروز یکی از مهمترین پرسشهای پیش روی ما این باشد: آیا سازوکارهای حکمرانی ما به اندازه پیچیدگی جامعه ایران توسعه یافتهاند؟ اگر پاسخ این پرسش را صادقانه جستوجو کنیم، میتوانیم از دل همین نقدها راه اصلاح را پیدا کنیم.
توسعه ایران فقط به سرمایه اقتصادی، فناوری یا منابع طبیعی وابسته نیست؛ توسعه پیش از همه به کیفیت حکمرانی و توانایی یک نظام برای یادگیری از جامعه وابسته است. جامعه ایران سخن میگوید. هشدار میدهد، نقد میکند، پیشنهاد میدهد و آینده خود را مطالبه میکند. اکنون وظیفه ما این نیست که این صداها را به سکوت دعوت کنیم؛ وظیفه ما این است که آنها را بشنویم، از میان آنها حقیقت را استخراج کنیم و آنچه را برای ایران مفید است به سیاست و تصمیم تبدیل کنیم.
در شرایط دشوار امروز، شاید یکی از مهمترین گامها برای بازسازی اعتماد عمومی همین باشد: نشان دهیم که شنیدن فقط یک شعار نیست؛ یک سازوکار است. و شاید هنوز بتوان، در شرایطی که جامعه از مرحله هشدار عبور کرده و با مجموعهای از بحرانهای انباشته، درهمتنیده و فزاینده مواجه است، پیش از آنکه این بحرانها به نقطه گسست ساختاری و وضعیتهای برگشتناپذیر منتهی شوند، با بازتعریف اولویتها، اصلاح مسیرهای موجود و اتخاذ تصمیمهای مبتنی بر عقلانیت، مانع از تعمیق روندهای فرساینده شد. برای ایران، برای توسعه و برای آینده نسلهای بعد، باید دوباره شنیدن را جدی بگیریم.
✍🏻محمدعلی نوبخت












ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0