امضای خون بر لوح عزت!
به گزارش پیک شهر، زمانی در مدینه، صدای لرزانِ ولید بن عتبه در گوشهای تاریخ پیچید. او میخواست «امضا» بگیرد؛ امضایی که نه روی یک کاغذ، که بر سرنوشتِ دین بود. او میخواست امامِ هدایت، بر «سیهنامه سلطنت» مهر تایید بزند. اما در آن لحظه، صدایی برخاست که لرزه بر اندام تمام سلطنتهای جهان انداخت: «مِثْلی لا یُبایِعُ مِثْلَه».بشنویم که در این کلام، چه رازی نهفته است. چرا امام نفرمود «من با یزید بیعت نمیکنم»، بلکه فرمود «کسی مثل من با کسی مثل یزید بیعت نمیکند»؟ چون حقیقتِ این کلام، یک «قانون کلی» و «سنت الهی» است.
امام میخواست مسیری شفاف تا روز قیامت بگشاید؛ مسیری که در آن هر انسانی، هر کجا که باشد، اگر «مثل حسین» باشد، با «مثل یزید» سازش نکند. چون حقیقتِ حسین، «امامت» است و حقیقتِ یزید، «سلطنت». امامت، پیوندِ روح با روح و پیشوایی معنوی است، اما سلطنت، یعنی حکومت با زور و فریب، بدون هیچ علقهی ایمانی؛ سلطنتی که تنها برای ثروتاندوزی و شهوترانیِ گروهی خاص است.
چه غریب است که برخی در تاریخ، «صبر» را تنها در تشنگی و تیزیِ شمشیر میدیدند؛ غافل از اینکه سختترین صبر، ایستادگی در برابر «دلسوزیهای گمراه کننده» است. صبرِ امام، آنجا بود که در برابرِ «عقلهای مصلحتاندیش» و «آقازادههای دنیای آن روز»، خطِ مستقیمی را که میشناخت، رها نکرد. صبر امام در برابر کسانی بود که با زبان دین میگفتند: «آقا نکنید، این کار خطرناک است».
امام میدانست که بیعت، یعنی «امضای باطل»؛ یعنی اینکه هر کسی از بیرون، گمراهیِ آن حکومت ظالم را برای مردم تشریح نکند و در عوض، آن را تأیید و امضا کند.و در این میان، شاید برخی بپرسند: پس صلح امام حسن (ع) چه بود؟بیایید با چشمِ بصیرت بنگریم؛ در قرارداد صلحِ امام حسن (ع)، هرگز کلمهی «بیعت» جاری نشد. شرط صلح این بود که امام به معاویه «امیرالمؤمنین» نگوید و با او بیعت نکند. تفاوت در اینجاست: امام حسن (ع) صلح کرد تا دین را نجات دهد، اما امام حسین (ع) در برابر «الزام به بیعت» ایستاد. چون بیعت یعنی پذیرشِ سلطنت در برابر امامت.اما بشنویم که امروز، زمانهی صلح و مدارای امام حسن (ع) به پایان رسیده است.
امروز دیگر روزِ صلح نیست؛ چرا که یزیدهای عصر جدید، نه تنها صلح را نمیشناسند، بلکه صلح را پلّکانی برای تثبیتِ ذلت میدانند. امروز، حسن بن علی (ع) نیز اگر در میان ما بود، تنها به مصاف نمیرفت، بلکه با تمام وجود، فرمانِ قیام و خیزش میداد. امروز، زمانه آن است که امتی حماسه کربلا را رقم بزنند؛ امتی که به تعبیر حضرت روحالله، از ملت عصر رسولالله (ص) نیز برترند و بصیرتشان را از خونِ شهیدان گرفتهاند. امروز، زمانهی «عزتِ مطلق» است و هر آنچه غیر از قیام باشد، خیانت به خونِ شهدای راهِ حق است.
امروز… گویی کربلا دوباره در خاک ایران جاری شده است. ما در آینه تاریخ، چهره خود را میبینیم. میبینیم که همان «چشمه گندیده» یزید، امروز در قالب «سلطنتهای مدرن» در حال تراوش است. بنگرید به این «سلطنتهای جدید»؛ به چهرهی کسانی چون ترامپ و نتانیاهو و سردمداران مستکبر. چه شباهت عجیبی میان یزید و اینهاست! یزید، هر کسی را که در برابر قدرت او مقاومت میکرد، نابود میکرد؛ و امروز، نتانیاهو با همان خویِ یزیدی، هر انسانی را که در برابر سلطنتِ او بایستد، به خاک و خون میکشد. اگر ترامپ مظهرِ «سلطنتِ زورگو و متکبر» است، نتانیاهو مظهرِ «سلطنتِ خونریز و سفّاک» است.
در این آینه، چه فرقی است میان سالهای دور و امروز؟ آیا تضادِ میان «عزتِ حسین» و «ذلتِ یزید»، تضادی متفاوت است با تضادِ میان «ایمانِ رهبر شهید» و «تکبرِ استکبار»؟ مگر چه فرقی است بین امام حسین (ع) و رهبر شهید که اصحاب و خانوادهشان با هم به شهادت رسیدند؟ همانگونه که در کربلاست، اینجا نیز خاندانِ نور در کنارِ پیشوای خود، در برابرِ تیغهای سلطنت ایستادند. مگر چه فرقی است بین رقیه و زهرا کوچولو، نوه امام شهید، که هر دو در چنگالِ بیرحمیِ سلطنتها گریستند و شهید شدند؟ بنگرید به این تضادهای تکاندهنده: کشتارِ بیگناهان در مدرسه شجرهطیبه میناب، چه تفاوت دارد با قتلعامِ کودکان در کربلا؟ قطعِ آب در دشتهای تشنهی کربلا و موشکبارانهای ترامپ جنایتکار بر منابع آب در هرمزگان؛ هر دو یک «سلاح» هستند: سلاحِ «تشنه نگه داشتنِ انسان» برای شکستنِ ارادهاش. همان تحریمِ یزید، امروز تحریمِ ترامپی است؛ هر دو میخواهند با «گرسنگی» و «تشنگی»، قامتِ سربلندِ انسان را خم کنند.
آری، تاریخ همواره در حال تکرار است! و چقدر عقبافتادهاند آن جماعتِ بیبصیرتی که میان «جنگطلبی» و «صلحطلبی» دوقطبیهای واهی میسازند. آنها نمیبینند که در برابر «سلطنتِ یزیدی»، صلح یعنی «پذیرشِ ذلّت» و جنگِ کور یعنی «نابصیرتی». تنها یک راه است: «بصیرت در ایستادگی». راهی که در آن، انسان میفهمد که صلح با یزید، در حقیقت جنگ با خداست.
در این میان، رهبرِ شهید، با همان طنینِ عاشورایی، دوباره همان خط مستقیم را ترسیم کرد. ایشان در آخرین سخنرانیهای خود، با تکرارِ دوبارهی «مِثْلی لا یُبایِعُ مِثْلَه»، به ما آموخت که «بیعت نکردن»، تنها راهِ نجات از چنگالِ سلطنتهای مدرن است. ایشان فرمودند که ملت ایران با این فرهنگ و معارف عالی، با سردمداران فاسدی که امروز در آمریکا و رژیم صهیونیستی بر سر کارند، بیعت نخواهد کرد.«بیعت نمیکنم»… این جمله، نه یک شعار سیاسی، که یک «موقفِ وجودی» است.
این فریادی است که از گلوهای تشنهی کربلا آغاز شد، در قلبِ رهبر شهید تپید و امروز در رگهای ملتِ مبعوثشدهی ایران جاری است. و اکنون… بشنوید که خون، چگونه با تاریخ سخن میگوید.اگر آن روز، خونِ حسین بن علی (ع) چنان جریانسازی کرد که سلطنتِ بنیامیه را به لرزه انداخت، امروز نیز خونِ پاکِ «خامنهای کبیر» برای عصرها و نسلها موجب خیزشی است که پایانناپذیر باشد. همان خیزشی که این ملتِ مبعوثشده را بیش از چهار ماه در خیابانها، برای خونخواهی و انتقام به حرکت درآورد و فریاد زد که «عزت» هرگز با «سلطنت» سازش نمیکند.
دیروز، مختار ثقفی بود که شمشیر عدالت را به دست گرفت؛ اما امروز، مختارهایی در گوشه و کنار این جهان بیدار شدهاند.کسانی که در سکوتِ انتظار، منتظر یک «حرکت تاریخی» هستند تا شمشیرِ عدالتِ الهی را بر گردن جانیان بینالمللی، بر گردن ترامپ و نتانیاهوی کودککش جاری کنند. ما آموختیم که «هیهات منّا الذّلة» تنها یک ذکر نیست، بلکه یک «جاده» است. جادهای که از مدینه میگذرد، از کربلا عبور میکند، در قلب رهبر شهید تپید و در نهایت، به ساحلِ عزتی میرسد که در آن، انسان دیگر بنده هیچ سلطنتی نیست، جز بندگیِ خدای یگانه.بیعت نکردن، یعنی امضایِ عزت بر پیشانیِ تاریخ.











ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0