امنیت، خونِ استقلال است؛ نه قراردادِ اربابِ غرب

در سپهرِ اندیشهٔ آن «امامِ شهیدِ عارف»، امنیتِ پایدار، هرگز در دبیرستان‌های چاپلوسِ دیپلماسیِ غربی تدریس نمی‌شود؛ نه از سفرهٔ رایزنی‌های استیجاری برمی‌خیزد و نه در سایهٔ امضاهایِ رنگینِ قراردادهایِ شرم‌آور سایه می‌اندازد.

به گزارش پیک شهر، در سپهرِ اندیشهٔ آن «امامِ شهیدِ عارف»، امنیتِ پایدار، هرگز در دبیرستان‌های چاپلوسِ دیپلماسیِ غربی تدریس نمی‌شود؛ نه از سفرهٔ رایزنی‌های استیجاری برمی‌خیزد و نه در سایهٔ امضاهایِ رنگینِ قراردادهایِ شرم‌آور سایه می‌اندازد. امنیت، در این مکتب، «خونِ استقلال» است؛ جوهره‌ای مقدس که در کورهٔ گدازانِ ایستادگیِ یک امت پخته می‌شود و با ضربانِ اعتمادبه‌نفس ملی تپیدن می‌گیرد. آن «امامِ شهیدِ قدیس»، امنیت را از یک مفهومِ انتظامیِ منجمد، به «بنیانِ راهبردیِ تمدن‌ساز» تعالی بخشید و به ما آموخت که ملتی که امنیتش را گروگانِ وعده‌های بی‌دینان کند، پیش از آنکه سلاحش را تسلیم کرده باشد، «هویتش» را بر خاکِ ذلت نشانده است.

«زبانِ دشمن، جز توپ و موشک نمی‌فهمد؛ ترحمِ بر احمق، گناهِ عقلاست»

امامِ شهیدِ ما نیک می‌دانست که در میدانِ سهمگینِ سیاستِ جهانی، مدادِ دیپلمات بر کاغذِ ننگ، هرگز فرمانِ توقفِ طمعِ گرگ‌صفتان را امضا نخواهد کرد. این‌جاست که قدرتِ بازدارنده، معنایِ امنیتِ متعالی را بازآفرینی می‌کند: آن‌گاه که دشمن، بویِ مرگ را از دور استشمام کند و «اصلِ تعرض» را در هاله‌ای از هراس به گور بسپارد. امنیتِ عاریتی که در گروِ لبخندِ دیپلمات‌ها و تضمینِ کمیساریای جهانی باشد، در نخستین نفس‌کشیدنِ تندبادِ حوادث، چون پنبه ایستادگی در برابرِ تیغِ تاریخ، در هم می‌شکند؛ اما امنیتی که بر «توانِ درونیِ ملت»، «ارادهٔ پولادینِ مدیران» و «موشکِ خودکفایِ بومی» تکیه کرده باشد، در سینهٔ روزگار، چون ستونی از یاقوت، ریشه می‌دواند.

«تكنولوژیِ راهبردی، تیغِ عزت است؛ نه زینتِ ویترینِ تحقیر»

در منظومهٔ فکریِ آن امامِ شهیدِ فرزانه، قدرتِ ملی، تنها تودهٔ سردِ تجهیزات نیست؛ روحِ ایستادگی، آتشِ انسجام اجتماعی و ارادهٔ عملیِ پولادین، بر آن جان می‌دمد و آن را به «بازویِ مقتدرِ امت» بدل می‌سازد. با این‌حال، هیچ‌گاه غفلت از «سخت‌افزارِ راهبردی» را روا نمی‌شمرد؛ زیرا تاریخ، صریح‌ترین‌ منادی این حقیقتِ آهنین است که دشمن، تنها با «زبانِ گلوله و فضای پرتاب» سخن می‌گوید. از همین رو بود که او، تیشهٔ نخستین را بر تنِ رؤیایِ موشکیِ این ملت زد و در متنِ آن سفرِ تاریخی، پرچمِ خودباوری را بر دوشِ جغرافیایِ لیبی و سوریه نهاد.

«در برابرِ تصلّبِ مدیریتی، حتی زمین را به پایِ عزت می‌فروشیم»

اما عبرتِ تلخِ تاریخ، در آنجا نقش می‌بندد که برخی از سکان‌دارانِ غرب‌زده، در برابرِ این راهبردِ الهی، دچارِ «فلجِ مدیریتی» و «خودکم‌بینیِ تاریخی» شدند. همان‌ها که امروز، در موزهٔ فراموشی، کالبدِ تصمیم‌هایِ ننگین‌شان لای «کاغذِ توافقاتِ استعماری» خاک می‌خورد. فرماندهٔ دلیرِ هوافضایِ سپاه، در خاطراتِ خود به صراحتِ سوزان روایت می‌کند که چگونه دولتِ وقت، برایِ خریدِ پهپاد، «درِ خزانهٔ ستاندنِ عزت» را بر جبینِ او قفل کرد؛ اما ارادهٔ انقلابی، با اذنِ ولی‌فقیه، گره از این قفلِ تحقیر گشود و با فروختنِ «زمینِ بایکوت‌شده»، پنجره‌هایِ آسمان را گشود تا مُهرِ «ما می‌توانیم» را بر عرشِ تاریخ حک کند.

نتیجه‌گیری
آنان که امنیت را در «اتاقِ روشنِ مذاکره» می‌جویند، یا تاریخِ ملتی را که با «خاکِ خونینِ شهدا» استقلال را معامله کرد، هرگز نخوانده‌اند، و یا در سودایِ فروختنِ عزتِ این ملک‌اند. امنیتِ جمهوریِ اسلامی، «قراردادِ کاغذی» نیست؛ «عهدِ خونینی» است که با شهادتِ برترین‌هایِ این امت، مهرِ ماندگاری خورده است و با «تکنولوژیِ بومی»، «ارادهٔ انقلابی» و «بازدارندگیِ مطلق» پاس داشته می‌شود. ما در مکتبِ امامِ شهید آموخته‌ایم که تا ستونِ آسمان برجاست و تا فرزندانِ روح‌الله و خامنه‌ای عزیز، بر دامنِ این خاک مقدس ایستاده‌اند، امنیتِ ما «امنیتِ منتشرِ مظلومیت» نخواهد بود، بلکه «امنیتِ مهاجمِ مقتدرِ جهانی» است که با صلابتِ هر روزافزون، درختِ بارورِ تمدنِ اسلامی را در دلِ تاریخِ خسته از ظلم، آبیاری خواهد کرد.

علی شکی، تحلیلگر ارشد سیاسی و فرهنگی جبهه مقاومت