9 دلیل متقن بر شکست محتوم ایالات متحده در تقابل با ایران
به گزارش پیک شهر، دستگاه محاسباتی کاخ سفید که روزی با تصورِ واهیِ پیروزیهای برقآسا و ضرباتِ مقطعی، قدم در این کارزار نهاده بود، امروز در چنبرهی واقعیاتِ زمینی و مقاومتِ آهنینِ ملت ایران گرفتار آمده است. استمرارِ این سیاستِ شکستخورده، ترامپ و هیئت حاکمهی آمریکا را هرچه بیشتر در باتلاقِ خودساختهی خاورمیانه فرو میبرد. واکاویِ دقیقِ این ناکامی، در نُه محورِ اساسی به شرح زیر قابل تحلیل است:
یکم: سرابِ «بازگشت به پیش از جنگ»؛ توهمی موسوم به پیروزی
تلاشِ واشنگتن برای بازگرداندنِ شرایط به نقطهی صفرِ پیش از مخاصمه، به هیچ روی پیروزی محسوب نمیگردد. بازگشت به وضعیتِ سابق، بدون در نظر گرفتنِ هزینههای نجومی و تلفاتِ راهبردیِ پرداختشده، چیزی جز فرسایشِ تدریجی و اعترافِ ضمنی به شکست نیست.
دوم: شکافِ ژرف میان خسارتِ نظامی و غایتِ سیاسیِ براندازی
هدفِ سترگ و اعلامنشدهی این جنگ، فروپاشیِ ارکانِ حاکمیتِ نظام اسلامی بود. وارد آوردنِ آسیبهای محدودِ نظامی به یک ملتِ مقاوم، به هیچوجه به معنای تحققِ اهدافِ کلانِ سیاسیِ دشمن نبوده و این انگاره، خطای محاسباتیِ بزرگی در دکترینِ جنگیِ ایالات متحده به شمار میرود.
سوم: بحرانِ مالی و اضمحلالِ منابعِ اقتصادیِ آمریکا
بارِ مالیِ این تجاوزگری از مرزِ ۴۵ میلیارد دلار گذشته است؛ افزون بر آن، برآوردِ دفتر بودجهی کنگره نشان میدهد که تداومِ درگیریها حتی در سطحِ پایین، ماهانه ۲ میلیارد دلار دیگر بر دوشِ اقتصادِ آمریکا بار خواهد کرد که این روند به بحرانی ساختاری بدل شده است.
چهارم: تخلیهی انبارها و بحرانِ کمبودِ موشکهای رهگیر
ماشینِ جنگیِ ایالات متحده در این نبرد، بین نیمی تا دوسومِ ذخایرِ موشکهای رهگیرِ پیشرفتهی خود را از دست داده است. فرآیندِ بازسازی و جایگزینیِ این تسلیحاتِ حیاتی، مستلزمِ بازهای بیش از پنج سال خواهد بود و امنیتِ ملیِ آمریکا را با خلأی جدی روبهرو ساخته است.
پنجم: انتقالِ بارِ مالیِ جنگ به سفره و معیشتِ شهروندانِ آمریکایی
سیاستهای ماجراجویانهی واشنگتن، آثارِ تورمیِ مستقیمِ خود را بر زندگیِ مردمِ آمریکا گذاشته است؛ بهگونهای که شهروندانِ این کشور تاکنون رقمی بالغ بر ۱۳۰ میلیارد دلار هزینهی مازاد در حوزهی حاملهای انرژی (بنزین و گازوئیل) پرداختهاند.
ششم: هزینهکردِ سنگین و فروپاشیِ اعتمادِ همپیمانانِ منطقهای
اعتمادِ شکنندهی کشورهای حاشیهی خلیج فارس به ادعاهای امنیتیِ آمریکا بهشدت آسیب دیده است. این دولتها اکنون به دلیلِ سیاستهای واشنگتن، با افزایشِ هزینههای حملونقلِ دریایی، رکودِ صنعتِ گردشگری و بحرانِ تأمینِ انرژی دستوپنجه نرم میکنند.
هفتم: تسلیمناپذیریِ تهران؛ شکستِ دکترینِ بمبارانِ بیشتر
جمهوری اسلامی ایران در آزمونِ ارادهها، استواری و صلابتِ خویش را به رخِ جهانیان کشید. شواهدِ میدانی گواهِ آن است که تشدیدِ حملات و بمبارانها، به هیچوجه ارادهی پولادینِ این ملت را در صیانت از آرمانهای انقلاب اسلامی متزلزل نخواهد کرد.
هشتم: سرگشتگی و تناقضِ لاعلاج در اهدافِ دولت ترامپ
هیئت حاکمهی آمریکا هنوز به اجماع و تصمیمِ روشنی نرسیده است که آیا در پیِ «تغییرِ رفتارِ» جمهوری اسلامی است یا «براندازیِ نظام». این دوگانگیِ راهبردی، سیاستِ خارجیِ واشنگتن را به کلافی سردرگم تبدیل کرده است.
نهم: بنبستِ سیاسی و سرگیجه در پایانبندیِ جنگ
تا زمانی که کاخ سفید نتواند تناقضهای درونیِ اهدافِ خود را حلوفصل کند، قادر نخواهد بود دستاوردهای مقطعیِ نظامی را به عنوانِ پیروزی عرضه کند؛ و این یعنی تداومِ غوطهوریِ ترامپ در باتلاقی عمیقتر و بیفرجام در منطقه
نتیجهگیری راهبردی
مجموعه این فرآیندها گواهی میدهد که ادامهی مسیرِ کنونی، نهتنها دستاوردی برای هژمونیِ رو به افولِ آمریکا به همراه نخواهد داشت، بلکه بحرانهای ساختاریِ این کشور را تشدید خواهد کرد.
نخست آنکه، ایالات متحده در دامِ پارادوکسِ راهبردی گرفتار آمده است: از یک سو، تشدیدِ فشارها هزینههای نظامی، اقتصادی و سیاسیِ فزایندهای بر پیکرهی این کشور تحمیل میکند و از سوی دیگر، عقبنشینی از مواضعِ خصمانه، به مثابه اعترافِ آشکار به شکستِ دکترینِ هژمونیک و خدشهدار شدنِ اعتبارِ جهانیِ واشنگتن تلقی میگردد. این تلهی استراتژیک، هر انتخابِ کاخ سفید را به بنبستی دیگر گره میزند.
دوم آنکه، شکافِ روزافزونِ میانِ اهدافِ اعلامی و واقعیاتِ میدانی، مشروعیتِ سیاسیِ هیئت حاکمهی آمریکا را در نزدِ افکار عمومیِ داخلی و متحدانِ بینالمللی به چالش کشیده است. تورمِ مهارناشده، فرسایشِ ذخایرِ تسلیحاتی، بیاعتمادیِ همپیمانانِ منطقهای و سرگشتگیِ تصمیمسازانِ کاخ سفید، همگی نشانههایی از اضمحلالِ تدریجیِ قدرتِ هژمونیک هستند که در آیندهای نهچندان دور، نظمِ منطقهای و جهانی را بازآرایی خواهند کرد.
سوم آنکه، ارادهی استوارِ نظام اسلامی و جبههی مقاومت، بارِ دیگر ثابت کرد که سنتهای الهیِ حاکم بر میدانِ نبرد، پشتیبانِ مستضعفان و بیمهگرِ پیروزیِ نهاییِ حق بر باطل است. تاریخِ معاصرِ منطقه گواهی میدهد که هرگاه قدرتهای استکباری در برابر ارادهی ملتهای آزاده صفآرایی کردهاند، سرانجامِ این تقابل، نه شکستِ مقاومت، بلکه فرسایشِ تدریجیِ متجاوز و افولِ هژمونیِ او بوده است.
بنابراین، آنچه امروز در معادلاتِ راهبردیِ خاورمیانه در حال وقوع است، نه صرفاً یک درگیریِ مقطعی، بلکه نقطهی عطفی در تاریخِ افولِ نظامهای سلطهگر و طلوعِ نظمِ نوینی است که در آن، ارادههای مردمی و آرمانهای الهی، تعیینکنندهی سرنوشتِ ملتها خواهند بود. و این، وعدهی راستینی است که تحققِ آن، نه در گروِ بمب و موشک، بلکه در گروِ استقامت و ایمانِ ملتهایی است که بهراستی در مسیرِ حق گام نهادهاند.
علی شکی؛ کارشناس ارشد سیاسی و اجتماعی جبهه مقاومت

ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0