وقتی آخرین روایت خاموش شود/ آداب و رسوم مازندران به کجا می رود؟

هیچ سرزمینی یک‌شبه بی‌هویت نمی‌شود. هویت، آرام‌آرام رنگ می‌بازد؛ درست همان‌گونه که واژه‌ای قدیمی از زبان مردم می‌افتد،

به گزارش پیک شهر، هیچ سرزمینی یک‌شبه بی‌هویت نمی‌شود. هویت، آرام‌آرام رنگ می‌بازد؛ درست همان‌گونه که واژه‌ای قدیمی از زبان مردم می‌افتد، نوای سازی محلی کمتر شنیده می‌شود، چراغ خانه‌ای تاریخی خاموش می‌شود یا آیینی که روزگاری مردم را گرد هم می‌آورد، تنها در چند عکس و خاطره باقی می‌ماند. فراموشی، همیشه بی‌صدا آغاز می‌شود؛ اما صدای آن، سال‌ها بعد در خلأ هویتی یک جامعه شنیده خواهد شد.

مازندران را بیشتر با جنگل‌های هیرکانی، دریای خزر، شالیزارهای سبز و جاده‌هایی می‌شناسیم که هر سال میلیون‌ها مسافر را به این استان می‌کشانند. اما اگر همه این زیبایی‌ها باقی بمانند و در مقابل، زبان بومی، آیین‌های کهن، موسیقی محلی، روایت‌های شفاهی، معماری سنتی و شیوه زیستن مردمان این دیار به تدریج محو شوند، آیا هنوز همان مازندران را پیش روی خود خواهیم داشت؟

پاسخ این پرسش، اهمیت تاریخ، فرهنگ و آداب و رسوم را آشکار می‌کند. آنچه یک سرزمین را متمایز می‌سازد، تنها طبیعت آن نیست؛ بلکه حافظه تاریخی مردمانی است که طی قرن‌ها، هویت خود را ساخته‌اند. تاریخ، فقط مجموعه‌ای از تاریخ‌ها و رویدادها نیست؛ تاریخ، تجربه انباشته یک جامعه است. تجربه‌ای که در کوچه‌های شهرهای کهن، در نام روستاها، در زبان مردم، در شیوه کشت برنج، در آیین‌های بومی، در هنر دست صنعتگران و حتی در سبک مهمان‌نوازی مردم جریان دارد.

مازندران از معدود استان‌هایی است که طبیعت و فرهنگ در آن، دو روایت جداگانه نیستند؛ بلکه یکدیگر را کامل می‌کنند. جنگل، تنها مجموعه‌ای از درختان نیست؛ بخشی از زیست‌بوم فرهنگی مردم است. شالیزار، تنها محل تولید محصول نیست؛ روایتگر سبک زندگی، همکاری، کار جمعی و آیین‌هایی است که نسل‌های متوالی را به هم پیوند داده‌اند. دریا نیز فقط یک جاذبه گردشگری نیست؛ بخشی از حافظه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی این استان است.

اما واقعیت این است که میراث فرهنگی، بیش از آنکه با گذر زمان آسیب ببیند، از بی‌توجهی آسیب می‌بیند. تغییر سبک زندگی، مهاجرت، توسعه نامتوازن شهری، کاهش استفاده از زبان و گویش‌های بومی و کم‌رنگ شدن انتقال تجربه میان نسل‌ها، تهدیدهایی هستند که شاید در ظاهر دیده نشوند، اما در بلندمدت، بنیان هویت فرهنگی را فرسوده می‌کنند. هیچ جامعه‌ای ناگهان گذشته خود را از دست نمی‌دهد؛ این اتفاق، ذره‌ذره رخ می‌دهد.

اشتباه آنجاست که گاه فرهنگ را تنها در قالب مراسم مناسبتی یا جشنواره‌های فصلی می‌بینیم. فرهنگ، ویترینی برای نمایش نیست؛ شیوه زندگی مردم است. اگر زبان بومی تنها در روزهای خاص شنیده شود، اگر موسیقی محلی فقط روی صحنه اجرا شود و اگر آیین‌های سنتی تنها برای جذب گردشگر بازسازی شوند، باید پذیرفت که بخشی از اصالت آنها از دست رفته است. فرهنگ زمانی زنده می‌ماند که در زندگی روزمره جریان داشته باشد.

امروز، بسیاری از کشورها دریافته‌اند که مهم‌ترین مزیت رقابتی آنان نه منابع زیرزمینی، بلکه سرمایه فرهنگی است. آنها تاریخ را به فرصت اقتصادی، فرهنگ را به موتور صنایع خلاق و میراث بومی را به محور گردشگری پایدار تبدیل کرده‌اند. مازندران نیز چنین ظرفیتی را در اختیار دارد؛ ظرفیتی که تنها با حفاظت از جنگل و دریا محقق نمی‌شود، بلکه به همان اندازه به حفاظت از میراث ناملموس وابسته است.

در این میان، نقش رسانه‌ها نقشی تعیین‌کننده است. رسانه، تنها راوی خبر نیست؛ حافظ حافظه جمعی نیز هست. هر گزارشی که یک رسم فراموش‌شده را معرفی کند، هر یادداشتی که اهمیت یک زبان یا گویش محلی را یادآور شود، هر گفت‌وگویی که تجربه سالمندان را ثبت کند و هر تصویری که بخشی از فرهنگ بومی را برای آینده ماندگار سازد، در حقیقت بخشی از تاریخ این سرزمین را از فراموشی نجات داده است. رسالت رسانه، تنها ثبت آنچه امروز رخ می‌دهد نیست؛ ثبت آن چیزی است که اگر امروز ثبت نشود، شاید فردا دیگر وجود نداشته باشد.

با این همه، مسئولیت حفظ هویت تنها بر دوش نهادهای فرهنگی یا رسانه‌ها نیست. خانواده، مدرسه، دانشگاه، هنرمند، پژوهشگر، مدیر و حتی شهروند عادی، هر یک حلقه‌ای از زنجیره انتقال فرهنگ‌اند. اگر این زنجیره در هر نقطه گسسته شود، بازسازی آن سال‌ها زمان خواهد برد.

شاید بزرگ‌ترین خطای ما این باشد که ارزش تاریخ و فرهنگ را زمانی درک می‌کنیم که بخشی از آنها را از دست داده‌ایم. آن روز، دیگر نمی‌توان آخرین راوی یک آیین، آخرین کسی را که هنوز به یک گویش بومی سخن می‌گوید یا آخرین استاد یک هنر سنتی را به زندگی بازگرداند. میراث فرهنگی، برخلاف بسیاری از سرمایه‌ها، پس از نابودی به آسانی قابل احیا نیست.

آینده مازندران را تنها بودجه‌های عمرانی، طرح‌های توسعه یا پروژه‌های اقتصادی تعیین نخواهند کرد. آینده این استان، به میزان وفاداری ما به ریشه‌های فرهنگی‌اش نیز وابسته است. توسعه‌ای که از تاریخ و فرهنگ عبور کند، شاید شهری مدرن بسازد، اما جامعه‌ای ریشه‌دار نخواهد ساخت.

روزی که آخرین روایت خاموش شود، آخرین واژه از زبان بیفتد و آخرین آیین تنها در کتاب‌ها باقی بماند، دیگر چیزی بیش از خاطره از هویت یک سرزمین باقی نخواهد ماند. مسئولیت امروز ما آن است که نگذاریم مازندران، با همه پیشینه تاریخی و غنای فرهنگی‌اش، به خاطره‌ای باشکوه تبدیل شود؛ بلکه آن را به میراثی زنده برای نسل‌هایی بسپاریم که هنوز حق دارند اصالت این سرزمین را با همه رنگ‌ها، صداها و روایت‌هایش تجربه کنند.

محمد بویری