چگونه سرمایه انسانی در خدمت توسعه جوامع قرار گیرد؟

نهادها نتوانند شایستگی را از ویژه‌خواری جدا کنند، سرمایهٔ انسانی به سرمایهٔ تعارض بدل می‌شود.

جنگ با خاموشی آخرین گلوله پایان نمی‌یابد فقط موضوع آن تغییر می‌کند. در میدان نبرد مسئله بقاست پس از آن مسئله ماندگاری. جنگ دشمن بیرونی را آشکار می‌کند، صلح اما دشمن درونی را.

تاریخ بیش از آنکه با پیروزی ارتش‌ها دگرگون شود با کیفیت رابطهٔ انسان‌ها با یکدیگر تغییر می‌کند. جنگ انسان‌ها را کنار هم می‌آورد اما فقط عدالت است که آنان را کنار هم نگه می‌دارد.


ابن‌خلدون این نیروی نامرئی را عصبیت نامید نه تعصب کور که ظرفیت جامعه برای اعتماد مسئولیت متقابل و کنش جمعی. او نشان داد هرگاه رفاه به تجمل، قدرت به انحصار و نخبگان به طبقه‌ای جدا از جامعه تبدیل شوند عصبیت فرسوده می‌شود و دولت پیش از آنکه در مرزها شکست بخورد، در درون خود تهی می‌گردد.

کارشناسان شش قرن بیش همین الگو را با داده و ریاضی آزمود بی‌ثباتی‌های بزرگ وقتی شکل می‌گیرند که رقابت نخبگان کاهش رفاه عمومی و تضعیف نهادهای دولت هم‌زمان شوند جنگ علت فروپاشی نیست آشکارکنندهٔ تنش‌هایی است که سال‌ها انباشته شده‌اند.


اندیشهٔ این دو با وجود فاصلهٔ قرن‌ها به نقطه‌ای مشترک می‌رسد دوام تمدن به قدرت نیست به ظرفیت همکاری است. اما پرسش قرن بیست‌ویکم این است چگونه بدون جنگ سرمایهٔ همکاری را حفظ و بازتولید کنیم؟ پاسخ توسعه ساختن آینده نیست ساختن توانایی ساختن آینده است جامعه‌ای که همبستگی رابه قانون شایسته‌سالاری و پاسخ‌گویی تبدیل کند از عصبیت دفاعی به همکاری خلاق عبور می‌کند.

بحران ازکمبود استعداد نیست از کمبود فرصت عادلانه برای به‌کارگیری آن است. وقتی نهادها نتوانند شایستگی را از ویژه‌خواری جدا کنند، سرمایهٔ انسانی به سرمایهٔ تعارض بدل می‌شود.


نهاد عصبیت قانون‌مند است و عصبیت نهاد زنده. تمدن، حافظهٔ همکاری است هرگاه این حافظه فراموش شود. تاریخ خود را تکرار می‌کند. بزرگ‌ترین سرمایهٔ یک ملت آن چیزی نیست که در زیر خاک دارد آن چیزی است که میان مردمش جریان دارد.


پرسش بنیادین این نیست که پس از جنگ چه منابعی داریم پرسش این است آیا هنوز دلیلی مشترک برای خواستن آینده داریم آیا ملتی که برای همبستگی به دشمن نیاز دارد هرگز صلح را خواهد آموخت؟


راز ماندگاری در این است که هر نسل سرمایهٔ همکاری را از نو بیافریند نه برای پیروزی در جنگی دیگر. بلکه برای جامعه‌ای که عدالت اعتماد و خیر عمومی همان نقشی را ایفا کنند که روزگاری تهدید مشترک ایفا می‌کرد. تاریخ، ملت‌ها را نه با شمار پیروزی‌هایشان که با توانایی‌شان در بازآفرینی همبستگی می‌سنجند.

سعید شعبانی